برباد رفته های از یادرفته !
دقیقا گزارش بازار را بخواهیم خلاصه کنیم همین تیتر امروز است . برباد رفته هایی که به سیستم و اقتصاد کمی اعتماد کردند و خوش بین بودند و حالا از یاد رفتند و کسی به انها کمکی نمیکند و صدای آنها را نمی شنود …البته این بازاری که از یاد همه رفته به وقت سهام عدالت و تامین مالی اوراق که می شود عزیزمیشود از بازار سرمایه همین عدالت و تامین مالی را یاد گرفتید و مفهوم بازار اولیه و ثانویه و کارکرد هرکدام را درک نمیکنید … تازه امروز صندوق های تثبیت و توسعه هم مثلا مشغول بودند قدیم ترها خشاب ها پر تر بود این روزها آنها با تفنگ هایی شبیه سریال روزی روزگاری نسیم بیک و مرادبیک مشغول مبارزه با صف فروشنده ها هستند !! بگذریم از آن روزهایی است که حرف بزنیم ممکن است شبیه عبدولی و همان ماجرای … خانه بشود …
امروز بازار را در حالی آغاز میکنیم که ذره ذره سرمایه و امید و جان بورسی ها پیش چشم همه آب میشود و شاید بهتر است اینطور بگوییم که همه مفاهیم ارزش گذاری و بنیادی یکی یکی در حال مرگ هستند و طبق معمول ما مشاهده گر و نظارهگر یکی از تلخترین و دردناک ترین کشتارهای بورسی هستیم که البته به قولی خود یک نسل کشی تمام عیار هم به حساب میآید هر کسی از دل این کشتار عجیب اخیر زنده بیرون بزند دست به کار بزرگی زده و نقش جان سخت بازارهای مالی را میتواند ایفا کند که از اردوگاه آشویتس زنده بیرون آمده .
امروز هم به واسطه اتفاقات و رویدادهای در طول هفته شاهد شرایط پیچیدهای برای بازار بودیم کماکان در وزن کشی عوامل مختلف و اتفاقات رخ داده وزن خبرها و رویدادهای منفی بسیار بسیار بیشتر و عجیبتر است و درست در این شرایط است که سهامدار هنوز هیچ انگیزه روشنی برای حضور در بازار ندارد روز گذشته یکی از دوستان میگفت این آتش بس برای نظامیها شاید آتش بس بوده برای اهالی اقتصاد از آن جنگ ۱۲ روزه بدتر بود و حالا نشانههای عمیق و شکستهای گسترده این آتش بس را در جای جای اقتصاد میبینیم به هر حال بازار سرمایه در حالی که با فضای به شدت سیاسی شده مواجه است زیر بار وزنه خبرهای سیاسی فنرش هر روز فشردهتر و جمعتر میشود و هر روز به امید یک اتفاق و رویداد صبح را آغاز میکند و شب را به پایان میبرد …
و در این بین تمام مفاهیم ارزش گذاری هم یکی یکی به حاشیه رفته است چند روزی است درگیر این موضوع هستیم که ارزش دلاری شرکتها را در تاریخ و سابقه بازار مرور کنیم
همین جا ممکن است برخی عزیزان منتقد باشند که اصلاً چه ربطی دارد ارزش دلاری که ملاک نیست ولی تا به حال دقت کردهاید همین چند روز پیش در حوزه املاک یکی از کارشناسان دلیل ارزندگی بازار ملک را نزدیکی قیمت ساخت و خواب پول با قیمت فعلی ملک میدانست که دو مفهوم جالب در دل این جملات وجود دارد
مفهوم اول اینکه اصلاً این بازار کاری با نظام و عرضه و تقاضا ندارد معتقد است قیمت فعلی نزدیک به قیمت ساخت است یعنی هنوز حتی پایین تر هم نرسیده و نکته دوم اینکه همین موضوع مبنای ارزش گذاری قرار میگیرد و همه در مورد آن صحبت میکنند در مورد خیلی از کالاها این موضوع را میشنویم که قیمت تمام شده مبنای قیمت گذاری شرکتها میشود و بسیاری حاضر به فروش دارایی زیر قیمت تمام شده نیستند صد البته در بازار سرمایه این قوانین و اتفاقات حکمفرما نیست … دراین چند وقت و بعد از ریزش اخیر با خود فکر کردهاید که قیمت تمام شده ساخت این شرکتهای مادر مرده ای که امروز آش و لاش گوشه بازار افتادهاند چقدر است …
این خاصیت ما بورسیهاست وقتی چنین شرایطی پیش میآید چه در مثبت و چه در منفی یک مفهوم را تا سرحد پادشاهی بالا میبریم و باقی موارد را فراموش میکنیم امروز تمامی واژههای ارزش گذاری در مقابل ریسک سیاسی خالی از معنی و مفهوم شده و هیچ حسی را برای حاضرین در بازار ندارد حال آنکه بیرون این چرخه حتی در فضای جنگ همه بازارها اندک اصول اولیه در ارزش گذاری را رعایت میکردند وقتی با خود ارزش دلاری بسیاری از شرکتها را مرور میکردیم معتقدیم که حتی لاشه برخی از شرکتها و ضایعات آنها از ارزش دلاری بیشتر است.
ارزش دلاری شرکتها نه یک مدل قاطع و جدی بلکه به عنوان یک خطکش میتواند دو مفهوم را برای ما نشان دهد مفهوم اول این است که اگر به واقع قرار باشد دوباره برخی از این شرکتها ساخته شود بهای تمام شده واقعی با ارزش بازار واقعی بر پایه ارزی به نام دلار چه اختلافی دارد چرا که بسیاری از چنین پروژههایی با مفهوم دلار سنجیده میشوند مثلاً ساخت یک پالایشگاه به وسعت شپنا شاید ۴ میلیارد دلار سرمایهگذاری لازم دارد و موارد دیگر و مفهوم دوم مفهوم عقب افتادگی از بازدهی دلاری است به واقع اگر کسی سرمایههای خود را بر مبنای تورم دلاری مرتب و منظم میکرد طی ۵ سال اخیر یک شکست کم نظیر از تورم و رشد دلار داشته است عبارت سادهتر این که شاید اسماً و روی کاغذ و ریال و قران و تومان بازده مثبتی گرفته باشیم اما اگر بخواهیم حالا به دلار تبدیل کنیم نتیجه ای اسفناک روی خواهد داد که نشان میدهد در ۵ سال گذشته در اکثر سهم ها بازدهی دلاری منفی جدی وجود داشته است …
تنها امید و امیدواری ما این است که اعداد طی سالهای اخیر اشتباه نکردهاند و میانگینها به هر حال کار خود را کرده و در مقطعی درست است که این ریزش وجود داشته اما در مقطعی دیگر آن را جبران کرده است تمام امید ما به همین است که قرار است روزها و هفتههای جبرانی پیش روی بازار ما قرار گیرد. امیدواریم بعدها به خوش خیالی خود نخندیم …
و اما حرف آخر گزارش بازار امروز به تحولات اقتصادی مطرح شده در روزهای گذشته میپردازد آثار آن را در بازار جستجو میکند همه چیز از صحبتهای پزشکیان آغاز شد اما بگذارید کمی عقبتر برویم حتی قبل از وقوع جنگ بارها و بارها در مطالب گزارش بازار نوشتیم که اگر فکری به حال حل ناترازیها بزنگاههای حساس اقتصاد کشور نشود دیر یا زود بحرانهای اقتصادی و اجتماعی دامن کشور را خواهد گرفت و هیچکس فکرش را نمیکرد که جنگ اینطور در کنار این بحرانها دامن اقتصاد ما را بگیرد یعنی حتی اگر جنگی هم رخ نمیداد این تحولات و رویدادها فشار زیادی به اقتصاد وارد میکرد.
ببینید عزیزان شوخی نیست ما در نرخ ارز ناترازی داریم در بهره بانکی ناترازی داریم در بنزین گازوئیل گاز آب برق و از همه مهمتر عقل ناترازی داریم و بدون حل این ناترازیها ساختن و رشد اقتصادی محقق نخواهد شد هر از چند گاهی یکی پیدا میشود و میخواهد در این مسیر گام بردارد اما ناکام بماند آخرینش همتی بود . البته دشمنان و جاسوسها و کسانی که دل در گرو این کشور ندارند بیش از همه از این ناترازیها لذت میبرند ناترازیها نارضایتیها را ایجاد میکند و نارضایتیها بحرانهای اجتماعی و شکنندگی شور و کاهش سرسام آور سرمایههای اجتماعی …
اما یک رویداد دیگر هم وجود دارد تجربه تلخی برای ما به برخی از این اتفاقات دیده میشود نظیر آنچه در بنزین رخ داد و همین موضوع شجاعت را از تصمیم گیران گرفته است به خصوص در فضای جنگی فعلی و الا همه میدانند درد چیست و درمان کجاست اما کسی دل و جرات دست بردن به تیغ جراحی و نجات این بیماری که خون زیادی از او رفته ندارد. اما بحث این است که لزوم این موضوع هر روز بیشتر و اهمیت آن برای بازار سرمایه و اهالی بورس جدیتر میشود
در مورد ناترازیهای ارزی و نرخ بهره زیاد صحبت کردیم به دو موضوع طی دو روز آتی اشاره میکنیم اولین موضوع مهم بنزین است و دومی برق که هر دو امان اقتصاد کشور را بریده و فضای عجیبی را ایجاد کردند صد البته معتقدیم کلید حل اکثر این اتفاقات و رویدادها چیزی به نام حل و فصل منازعات و بحرانهای سیاسی است اما گام بعدی این رویداد باید رفتن سراغ این ناترازیها باشد که معتقدیم به زودی اقتصاد کشور را در خود فرو میبرد و اگر فکری به حالا او نشود ما در ۵ سال آینده خاموشیهای گستردهای را خواهیم داشت چراغ صنعت ما خاموش میشود و همین حالا نیز آثار ریز و درشت جریان ناترازی برق را مشاهده میکنید…
موضوع برق دو چالش دارد چالش اول چالش قیمت و چالش دوم چالش مصرف است …
هر کسی اذعان میکند که مردم مصرف بیرویه و غیرمنطقی دارد به نظر در پی لاپوشانی و پنهان کردن اصل ماجرا پشت این واقعیت است که جایی دیگر را قایم کند … مردم مصرف نرمال و بهینه دارند و اصلاً مگر میشود در یک منزل مسکونی که همه چیز آن روشن و مشخص است مصرف برق را ۲ الی ۳ برابر کرد آنچه در حال حاضر به عنوان مصرف غیرمنطقی از آن یاد میشود چیزی جز مصارف ماینینگ و یا برخی مصارف غیر منطقی دیگر نیست چرا هیچکس در مورد کاهش مصرف و صرفهجویی در این حوزهها صحبت نمیکند
قطعاً قطع کردن برق برخی نهادها و مراکز هزینه دارد بله ولی هزینه فعلی آن را تولید و مردم میدهند و نکته بعد اینکه چالش بعد چالش قیمت است دانشمندان کم عقل و کم خردی که این مدت بر تثبیت قیمتها تاکید میکردند و به نوعی قیمت گذاری دستوری را در این موضوع لحاظ کردند نمگوییم خیانت کردن یا خیر اما به هر حال کمر به کشتن سرمایهگذاری در صنعت برق کرده و حالا که وضعیت بحرانی شده به فکر افتادند که ای وای بحران !! به نظر تنها راه نجات اصلاح
تمام عیار نظام قیمت گذاری و پرداخت ها در صنعت برق است.
بی شک تنها راه این است که صنعت برای سرمایهگذاران جذاب شود و وارد آن شوند و این کسری با این سرمایهگذاری جبران گردد اصلاً راهی جز این وجود ندارد و هر تاخیری در این حوزه سال به سال وضعیت را بدتر خواهد کرد به نظر دولت برای ناترازی برق باید دست به اقدامات ویژه اعم از نظارتی و قیمتی بزند اما قبل از هر چیز باید شجاعت برخورد با انواع حرفها و اتفاقات را داشته باشد و دوم تفکرات پوچ و زنگ زده و کوته فکرانه برخی در تثبیت و دستور دادن به قیمتها را فراموش کند عزیزان برق بعد از آب مایع حیات تکنولوژی است بدون برق چرخ اقتصاد کشور نمیچرخد و لنگ میزند
این موضوع جایی خود را در بحرانهای اجتماعی بروز میدهد که دیگر حل آن در آن مقطع با شرایط فورس ماژور قابل ترمیم نیست البته در حال حاضر همچنان هیچ علائم و انگیزهای برای حل این موارد دیده نمیشود و در همچنان بر همان پاشنه ناترازی عقلی و عدم شجاعت در تصمیمگیریهای بزرگ میچرخد…
اما پیام این اتفاقات برای ما بورسیها این است که اگر این اتفاقات رخ ندهد این ناترازی قبل از اینکه یقه مردم را بگیرد یقه ما بورسیها را خواهد گرفت چرا چون ما سهامدار در مشاغل و شرکتهای بزرگی هستیم که دولت قبل از هر چیز برق آنها را قطع میکند امسال مجامع فولادیها را حتماً شنیدید اعدادی عجیب و غریب که هوش از سر همه میپراند و هر سال این اعداد بیشتر میشود و برای سایر صنایع نیز وجود دارد . چوب این ناترازیها را ما بورسیها زودتر از همه خواهیم خورد پس عدم اجرای این برنامههای اصلاحی زودتر از همیشه دودش به چشم اهالی بازار سرمایه خواهد رفت که این را باید در محاسبات خود لحاظ کنند و شاید همین موارد است که برخی دستشان به خرید نمیرود و با اوراق ۴۰ درصد خوشند و خوشحال و به ریش صنعتگر و سهامدار میخندند که با این مشقات در کار تولید و سرمایهگذاری باقی ماندند …
بتا سهم
سیستم و اقتصاد/سیستم و اقتصاد/سیستم و اقتصاد/سیستم و اقتصاد/سیستم و اقتصاد/سیستم و اقتصاد/سیستم و اقتصاد











