دوراهی ماشه !
بازار امروز هم به مانند مسابقه کشتی دو حریف به ظاهر هم وزن ولی یکی با قدرت و انرژی بالا و دیگری با بدنی مریض و تب کرده آغاز شد و همان چند ثایه اول بازار اسیر حملات عرضه شده و خاک شد … در ادامه هم هر چه تلاش کرد بتواند ازاین فضای مغلوبیت و شکست در مقابل عرضه فاصله بگیرد نشد و تنها لطف او امروز این بود که به مانند دیروز ضربه فنی نشد و با اختلاف کمی باخت … البته اهرمی ها و برخی سهم های ریزو درشت دیگر او را امیدوار میکردند ولی در نهایت آن طور که باید میبود نبود … امروز حال بازار به بدی دیروز نبود و حتی شاید رسیدن خبرهای خوب فردای او را بهتر کند ولی هنوز هیچ پولی برای درگیر شدن در بازار وجود ندارد و همین نیمچه حمایت های تثبیت و توسعه است که او را پیش میبرد.
امروز بازار حس و حال تردید مضاعفی را داشت . از یک سو خود را برای ماشه اماده میکرد و از سوی دیگر ریزش و تردید و تحولات سیاسی را میدید و آن سوی تلخ ماجرا را میدید در هر صورت روز تلخی بود و همین که مثبت نبودیم یعنی حال کسی خوب نبود …البته در نیمه دوم بازار با خبرهایی از تمدید کمی شرایط برخی سهم ها بهتر شده بود ولی نمیدانیم الان بگوییم این حس ماندنی و ادامه دار است این حس که این خبرمیتواند به بازار کمک کند قطعا میتواند حس درستی باشد ولی این که به واقعیت برسد یا خیر نمیدانیم. به نظر میرسد بازار سر یک دوراهی قرار گرفته که البته راه سقوط و صعود را نمیشود گفت ولی یک طرف این مسیر میتواند صعود با اخبار باشد و طرف دیگر ادامه وضعیت فعلی که نه خیلی سقوط عجیب است و نه فضای صعود ولی حس خوشایندی را ندارد . تمام امید ما این روزها این است که در این نقطه حساس و حیاتی خبرخوب نهایی از راه برسد و کمی ما را امیدوار کند .
بازار امروز را در حالی آغاز کردیم که تردید برخی از سهامداران نسبت به فضای سیاسی و شعلهور شدن آتش ریسکهای سیاسی با ماشه اروپا کار را برای همه دوباره سخت و دشوار کرده است و فضای تلخی را برای سهامداران رقم زده است که دیروز و امروز اوج آن را شاهد بودیم ولی برخی بر این عقیده اند فضا به این اندازه هم تلخ نیست ولی در واقع باید اذعان داشت که نحوه فروش و فشار فروشی که این روزها به بازار وارد شده ناشی از این است که همان اندک اهالی خوشبینی که فکر میکردند میتوان با تکیه بر فضای تغییر احتمالی و عقلانیت ناشی از دور شدن از ریسکها کمی اوضاع بهبود پیدا کند ناامید شده و آنها نیز روی به فروش سهم آوردند و طبیعی است درست نقطه مقابل این ماجرا ورود سنگین جریان پول به صندوقهای طلاست . نمیدانیم درست فکر میکنند یا خیر ولی احساس میکنیم اوج بدبینی و افراط در سیاه دیدن همه چیز این روزها بر ذهن همه غلبه کرده است …
هر چند به سهامداران بیگناه حق میدهیم … تحرکات این دو روز بازار به خوبی نشان دهنده برجسته شدن ریسکهاست و میل افراد به پرهیز و دور بودن از این ریسکها را نشان میدهد که این رفتار خود را در فروش سهام و حتی صندوقهای درآمد ثابت و خرید صندوق طلا در این چند روز نشان داده است.دیروز ورود بی سابقه ۲ همت پول به این صندوق ها بود ولی امیدواریم این عزیزان در بدترین شرایط و بالاترین قیمت ها طلا نخریده و در پایین ترین قیمت ها سهم نفروخته باشند !
امروز میخواستیم در مورد مکانیسم ماشه و اثرات چندگانه آن صحبت کنیم اما بگذارید کمی اخبار سر و شکل دقیقتری به خود بگیرد و بعد به سمت قضاوت برویم اما آنچه که در حال حاضر پیداست این است که چکاندن مکانیسم ماشه از دید بازار علاوه بر افزایش ریسک تحریم و مبادلات اقتصادی شرکتها دوباره سایه جنگ را روی سر بازار علم میکند بسیاری بر این عقیدهاند همانطور که گزارش آژانس بهانهای برای حمله اسرائیل به ایران شد چکاندن ماشه از سوی اروپاییها نیز چنین رفتاری را ممکن است تکرار نماید…پس به بازار باید حق بدهید که در این فضا این رفتار را داشته باشد چرا که او همه جوره سعی در دور بودن از ریسکها میکند و این طبیعی است که از ریسک فعلی سیاسی نیز تا حدودی دور باشد
اما در این گزارش به چند سوال مهم نیز پاسخ میدهیم که نکات روز بازار و سوال سهامداران است قطعاً سوال اول این است که آیا بفروشیم و از بازار خارج شویم یا همچنان در بازار بمانیم…
این سوال قطعاً بدون توجه به ریسک پروفایل شما امکانپذیر نمیباشد و هر کسی با هر درجه از ریسک رفتار متفاوتی خواهد داشت اما به طور عمومی تصمیم گیری در مورد این موضوع در دو کفه ترازویی قرار دارد که باید وزن هر یک را بسنجیم در یک طرف شرایط بنیادی بازار، افت سنگین قیمتها، ارزندگی و قرار گرفتن در نقاط تاریخی قرار دارد در سوی دیگر ریسکها و اتفاقات… اگر تاب و تحمل این ریسکها و اتفاقات را ندارید قطعاً منطقیست که دکمه فروش را زده و مثل بسیاری از افراد تماشاچی باشید اما اگر قابلیت و قدرت ریسک پذیری را دارید به نظر قیمتهای فعلی جایی هست که پاداش قوی را در آینده نصیب سهامداران خواهد کرد منتها باید چشم روی داشتههای فعلی ببندیم و خود را به گذر زمان امواج اتفاقات بسپاریم
در مجموع اگر بخواهیم به این سوال پاسخ بدهیم قطعاً وزن نقد بودن داراییها میتواند بیشتر باشد اما از موضوع ارزندگی و قیمتهای فعلی بسیاری از سهمها نیز نمیتوان گذاشت و شاید منطقیترین جملهاین باشد که هر سهمی را نگه نداریم و دست به فروش هر سهمی هم نزنیم شرایط بنیادی و تغییرات شرکتها میتواند در این تصمیم بسیار موثر باشد… به طور کلی فروش به هر قیمتی را توصیه نمیکنیم .
سوال اساسی عمده این است که قرار است چه کنیم دست روی دست بگذاریم که بازار نابود شود؟!
اگر به خاطر بیاورید چند هفته قبل هم نوشتیم که وقتی یه چنین شرایطی میخوریم چند راه بیشتر نداریم یا بازار باید با یک خبر و شوک سیاسی تغییر کند و یا باید جریان پول قوی راهی بازار شود و یکی پرسیده بود خوب مسیر سوم کجاست بله مسیر سوم ساده و روشن است یا باید بنشینیم و این آب شدن دارایی و سرمایهها را تماشا کنیم و یا تعطیل کنیم و چه عجیب که در حال حاضر عزیزان بدون اینکه تلاشی کنند مسیر تماشا کردن را انتخاب کردند اما تنها راه باقیمانده برای تغییر مسیر و جلوگیری از افت بیشتر بازار این است که جریانهای پولی به کار بیافتد و بیتعارف چشم امید را باید از دولت بست چرا که آنها تقریباً بازار سرمایه برایشان اهمیتی ندارد و به کتف مبارکشان هم نیست که اینجا چه اتفاقاتی رخ میدهد وقتی صحبت از ظرفیتهای داخلی بازار میشود ذهن الکن ما سراغ ۲ مولفه رفت که در حال حاضر در دسترسترین راهها برای جلوگیری از افت و ریزش بازار است
اولی صندوقهای درآمد ثابت و دومی سود سهام شرکتها که به نظر این دو موضوع میتوانند مسیر ترسیمی پیش رو را اندکی بهبود بخشد و یا حداقل از افت بیشتر جلوگیری کند قبلتر در مورد صندوقهای فیکس صحبت کردیم با اینکه بر این عقیده ایم حفظ محیط فعلی بازار سرمایه به سود این صندوقها خواهد بود اما معتقدیم آنها به شکل مستقیم نباید در بازار مداخله کنند صد البته خرید سهم در این قیمت ها را بهترین اتفاق برای آنها میدانیم ولی در هر صورت ماهیت آنها دور بودن از ریسک است
معتقدیم صندوقهای تثبیت و توسعه و یا سهامداران عمده با انتشار اوراق تبعی جذاب میتوانند تامین مالی از طریق این صندوقها را در پیش گرفته و یک بازی موقتاً برنده برنده را شکل دهند که البته هم نرخها باید جذاب باشد و هم فضا فضای منطقی نمیدانیم چه بگوییم ولی میتوان تا حدودی بین ۲۵ تا ۳۰ همت جریان نقدی از این شرایط برای بازار تعریف کرد که با توجه به قیمتهای فعلی معتقدیم با همین حجم جریان پول میشود بازار را مدیریت کرد تاکید میکنیم مدیریت چرا که بعید است بتوانیم روندهای صعودی مصنوعی را در بازار ایجاد کنیم تا وقتی این چالشهای سیاسی حل نشود فضای این چنینی هم به بازار کمک نخواهد کرد
اما مسیر دوم به رایزنی و گفتگوی بسیار جدی و فشرده سازمان بورس بستگی دارد که بتواند نهادها و ارگانهای مختلف را کنار هم قرار داده و با استفاده از شرکتهای بزرگی که حالا سود سهام پرداخت کردهاند بخشی از این سود نقدی را در دل خود بازار سرمایهگذاری کنند معتقدیم کل سود سهام صندوقهای حمایتی هرچه سریعتر باید پرداخت شده و صرف حمایت بازار شود و بخشی از سود هلدینگها و سهامداران عمده و شرکتهای سرمایهگذاری نیز با دستور کار معین حمایت از بازار پرداخت شده و آنها نیز در بازار فعال باشند . عزیزان وزارت و ریاست این که دیگر هزینه ای ندارد !!!
به نظر در این فضای سنگین سگزدن و گربه رقصیدن تنها مسیرهایی که از ظرفیت خود بازار میگذرد میتواند چاره کار باشد . این دو مسیری است که به ذهن ما میرسد شاید برخی راههای دیگری را هم بگویند اما معتقدیم آن چیزی که اهمیت دارد زمان است و ان چیزی که برای دوستان در سازمان بیاهمیت است هم زمان است یعنی آنها درک اینکه ما هر روز ۳ افت میکنیم را ندارند و از همین رو باید اقدامات ضربتی و فوری برای این ماجرا صورت گیرد و البته بپذیرید شرایط بحرانی است
البته به قول یکی شاید ماشه درک فضای بحرانی را ایجاد کرد این جماعت همفکر تر و متحد تر شدند …
و یک توصیه دوباره به تمام عزیزانی که آن بالا نشستهاند بیتعارف اگر نمیتوانید بحران فعلی را مدیریت کنید از دید ما بهترین کار این است که دست روی زنگ تعطیلی بازار بگذارید با شجاعت و قدرت آن را فشار دهید و به همه اعلام کنید که بازار سرمایه با مشکلاتی مواجه است کسی هم در پی حل این مشکلات بر نمیآید و چون فضا این چنین است تعطیل بودن بازار بهتر از ادامه آن است شاید با این روش صدای سهامداران را به گوش کسانی که نشستند و بیخیال هستند برسانیم هرجور فکر میکنیم راه دیگری به عقل ما نمیرسد…
و اما حرف آخر دیروز کلیپی دست به دست میشد که یکی از کمدینهای خوب کشور را نشان میداد که بازار سرمایه و منفی بودن و شرایط آن را به سخره گرفته بود هیچ اشکالی ندارد به نظر خندیدن مردم در این شرایط از همه چیز واجبتر است اما حال خود را میگوییم که پس این خندهها قلبمان فشرده میشد که یکی این چنین بازار سرمایه یک مملکت را که باید آینه اقتصادی و ویترین جذاب سرمایهگذاری باشد به سخره میگیرد البته از همین جمله بالا میتوانیم به خوبی بفهمیم که حال اقتصاد چطور است وقتی حال بورس این چنین است دیر یا زود همین حال خراب در اقتصاد و وضعیت اقتصادی مردم هم بروز خواهد کرد …
اما یادمان نمیرود که چه کسانی با چه رفتاری بازار سرمایه را به این نقاط رساندند اعتماد که عمود خیمه بازار بود با تلفیقی از اتفاقات ریز و درشت شکسته شد و از بین رفت از ۹۹ و بحران سال ۹۹ بگیر تا ماجرای ۱۷ اردیبهشت، از نرخ خوراک بگیر تا دست انداختن در جیب شرکتها برای پر کردن کسری بودجه، از نرخ بهره بالا و دزدی دولت از شرکتها به واسطه نرخ ارز ارزان تا وعدههای پوچ و خیالی که برخی برای کمک به بازار طرح میکردند در نهایت جنگ هم آن اندک داشتههای بازار را سوزاند و از بین برد تا اعتمادی که باید در این بازار وجود میداشت و جذب سرمایهها را رقم میزد از بین رفته باشد و امروز با این شرایط مواجه باشیم …باتلاقی بی پایان و تراژدی ادامه دار…
با تصمیمات مختلف غیر عقلانی مسیر بازار سرمایه و اقتصاد را سیاه و تاریک کردید و امروز نتیجه آن را در این فضا شاهدیم در هیچ دورهای نبوده که حال بازار سرمایه خوب نباشد و بعد از آن اقتصاد حالش خوب شود دود این بحران به زودی به چشم همه خواهد رفت ایجا چشم و گوشها حساسترند و زودتر متوجه میشوند اگر امروز سهامدار از نرخ بهره بالا گلایه میکند چند ماه و مدتی دیگر دود این نرخ بهره با رکود کسب و کارها خود را نشان خواهد داد در هر صورت خواستیم بگوییم که این اعتماد پله پله و به تدریج کم شدو حالا به این شرایط رسیده…
و اگر همین ته مانده باقیمانده هم از بین برود مرگ مغزی بازار فرا میرسد که دیگر بازگشت پول و هدایت پول به سمت بازار سرمایه را دشوار میکند امیدواریم کسانی که ان بالا نشستهاند و نظارهگر این اتفاقات هستند هرچه سریعتر فکری به حال این موضوع بردارند و خوب به خاطر داشته باشند ادامه شرایط فعلی تبعات جبران ناپذیری را برای همه خواهد داشت که دیر یا زود همه آن را لمس خواهند کرد
بتا سهم
اهرمی ها/اهرمی ها/اهرمی ها/اهرمی ها/اهرمی ها/اهرمی ها/اهرمی ها/اهرمی ها











